نسبت علوم شناختی و فلسفة اسلامی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیأت علمی. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

چکیده

علوم شناختی، دانش مطالعة مغز، ذهن و هوش و فرآیندهای مرتبط با آنهاست. دو وظیفة اصلی این دانش عبارت‌اند از: 1. تولید مدل‌های توصیف‌کنندة رفتار مغز انسان و عملکردهای شناختی، 2. تبیین مقایسة سه‌عاملیِ پیچیدة ذهن، مغز و رایانه. فرضیة اصلی و غالب این دانش این است که تفکر، پدیده‌ای «بازنمودگر» و «محاسباتی» است و البته این فرضیه، با چالش‌هایی از سوی محققان غربی مواجه شده است. نوشتار حاضر با روش تحلیلی- عقلی درصدد تبیین نسبت علوم شناختی و فلسفة اسلامی است و نشان داده است که پنج مورد از مبانی و رویکردهای رایجِ علوم شناختی، مشتمل بر: 1. مادی‌انگاری و طبیعی‌گرایی ذهن یا نفس، 2. انحصارگرایی در روش تجربی و علمی در مطالعات ذهن، 3. جبرگرایی در کنش‌های انسانی، 4. نسبی‌گرایی شناخت، 5. مادی‌انگاری شناخت، همگی با مباحث علم النفس و معرفت‌شناسی در فلسفة اسلامی در تقابل‌‌اند. با این حال، این قبیل تقابلات را نباید منفی و سلبی تلقی کرد، بلکه به‌گونه‌ای مثبت و ایجابی می‌توان از این تقابلات، ضرورت عطف توجه فزون‌ترِ محققان علوم شناختی به مباحث عقلی فلسفة اسلامی و بالعکس لزوم التفات بیش‌ترِ محققان فلسفة اسلامی به یافته‌های علوم شناختی را درک کرد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات